محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
98
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
محسوس مىگردد . و آنچه بعض اطبا گفتهاند كه قلب از قبيلهء عضله است شيخ و ديگر اتفاق تخطيه بر آن نمودهاند ، غايت آنكه شديد الاشتباه به عضله هست ، ليكن حركت او غير ارادى است بلا شبهه . و شك نيست كه حركت عضله ارادى است . الفصل الخامس في تشريح حجاب الصدر و المعدة و الأمعاء فصل پنجم ثابت است در تشريح پردهء سينه و معده و آورده . اما حجاب الصدر و هو مركب من اللحم و العصب الحساس المحرك اما پردهء سينه و وى مركب است از گوشت و پى حسدار حركت دهنده و منفعته انبساط الصدر و انقباضه و نفع اين حجاب گشودن سينه است بهر جذب هوا و فرود آوردنش بهر رد هوا ، چنانچه در منفخ مشهود است . و حجاب مذكور فاصل واقع شد ميان اعضاى تنفس از ابخرهء غذا مصئون باشد . و وى از آخر عظم عظام القص برآمده است و به اسفل منحدر شده بر سبيل توريت و تا فقرهء آخر فقار صدر منتهى گشته و بدان جا به جميع اضلاع ملتحم شده . او را دو ثقبه است : يكى اكبر براى نفوذ مرى و شريان كبير و دوم اصغر براى صعود جزو رگى كه مسمى است به ابهر و ابهر از محدب كبد طالع شده . بالجمله اين حجاب حاجز را جمهور و يا فرغما نامند مگر صاحب اسباب و علامات كه حجاب متعرض بين الكبد و المعده را بدين نام خوانند . و بعضى حجاب مذكور را از عضله مىشمارند . فائده [ درباره غشا همراه حجاب حاجز ] از آنجا كه مبدأ اين حجاب است غشايى ناشى شده است و به اعلى برآمده و دو شق گشته ، يكى به جانب خلف سينه و دوم به طرف قدام او و آنجا كه ملتقى الترقوتين است به هم رسيده و محل حدوث ذات العرض و ذات الصدر همين غشا است . اگر ورم در شق قدامى بود ذات الصدر گويند و اگر در شق خلفى بود ذات العرض نامند . و اين غشا را با حجاب مذكور تعلقى نيست . و أما المعدة فهي جسم مستدير الهيئة مركبة من اللحم و العصب و العروق و الشرائين اما معده پس آن جسمى است كروى الشكل مركب از گوشت و پى و رگها ، يعنى آورده و شريانها و وى دو طبقه دارد همچون امعا ، طبقهء داخلى عصبانى است و خارجى لحمانى . و صورت معده به كدوى گردن دراز تشبيه دادهاند و استدارت او نظر بما تحت مرى است و مرى نيز جزو معده است چنانچه مىگويد : و تنقسم إلى أجزاء ثلاثة و منقسم مىشود معده به سوى سه جزو : المري و فم المعدة و قعرها يكى مرى دوم فم معده سوم قعر معده ، چنانچه هر واحد جدا بيايد . أما المري فإنه يبتدئ من أقصى الفم إلى عند مقطع عظام القص اما مرى بدرستى كه وى شروع مىشود از نهايت حلق و مىرسد تا قريب به جائى كه غايت استخوان سينه است و نيست ما تحت آن مگر غضروف حنجرى . و پوشيده نماند كه مرى خلف قصبهء ريه واقع است ، لهذا در امراضش وضع دوا ما بين كتفين مىنمايند و مسلك درد و طعام و شراب از حلق به سوى معده به همين است . و وى مؤلَّف است از گوشت و جزو آن كه ذكر شد به خلاف مقطع او كه عبارت است از فم معده كه آن از گوشت عارى است . و طبقه غشائى كه طرف باطن مرى باشد ليفهاى او مطول است و طبقهء غشائى كه بالاى او محيط گشته ليفهاى آن مستعرض . و حكمت در اطالت آن مر استعراض اين ، سهولت جذب است در ازدراد ، كما لا يخفى . و أما فمها فعند مقطع عظام القص اما دهن معده نزد غايت استخوان سينه است محاذى عظم الخنجرى ، و هو عار من اللحم و وى از گوشت عارى است و عصبه در وى مشتد . و حكمت